تبليغاتX
اسب وحشی سفید - زندانی

اسب وحشی سفید

بودن داشتن دانستن فهمیده شدن

آنچه باعث قلمی شدن این نوشته شد دستگیری جعفر ابراهیمی یکی دیگر از دوستانمان است.وقتی دوستان عزیزمان محمد حبیبی و احسان صفایی از خوزستان رنج سفر و بودن در تهران و دوندگیهای بی امان و دیدن رخ عبوث به اصطلاح دادگاهیان را به جان می خرند و برای مشخص شدن علت دستگیری و محل بازداشت و... تلاش دائمی می کنند نوشتن چند خط برای یک انسان زندانی یک معلم و یک دوست زندانی کا ر بزرگی نیست،اگر چه واجب است. 

وقتی از زندان آزاد شدم اکثرا از من سوال می کردند:کتک هم خوردی!؟اونجا غذا بهت می دادند!؟جات چطور بود!؟میذاشتن بخوابی!؟خیلی اذیتت کردند!؟و...

من از شنیدن این سوالها اذیت می شدم وبا خود فکر می کردم؛ چرا کسی به این فکر نمی کند که: بابا یک انسان را زندانی کرده اند!!بابا به یک انسان گفته اند ارزش تو مثل حیوانی مزاحم است که باید در قفس باشد!!آخه انسانی که اختیار و آزادیش را گرفته اند دیگر مسائل خور وخواب و... برایش چه اهمیتی دارد!؟.بماند که هنوز هم کمتر کسی می گوید که یک انسان و صدها انسان دیگر زندانی شدند،چه شد!؟چه اتفاقی افتاد!؟ 

(( انسان چیزهای عزیز زیادی دارد از جمله:حس حقیقت طلبی،غرور،حس زیبایی دوستی،زندگی و حیات،حس انتقام،حس همدردی اصیل و ... ای کاش انسان اولین چیز عزیزی که از دست میدهد جانش باشد! یعنی در لحظه مرگ هنوز انسان باشد با همه حسهای انسانیش، نه اینکه همه خصلتهای انسانیمان را از دست بدهیم و تنها در لحظه مرگ فقط جانمان را برای از دست دادن داشته باشیم!!))

 اکنون دوستمان جعفر ابراهیمی در زندان است،بدانیم یک انسان، در زندان است. بدانیم یکی از ما کم شده است! بدانیم اکنون زندگی چیزی کم دارد! زندگی چیزی کم دارد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 22:1  توسط حمید   |