خواستم یه چیزی نوشته باشم ...
دورترین صحنه زندگی ام یک روز برفی است که مادرم به من گفت برو در این قابلمه برف بریز بیاور و من آوردم ومادر درپیاله هایی قرمز رنگ مقداری برف مقداری نشاسته ومقداری شربت که بوی هل وگلاب میداد ریخت و من وعباس(برادر بزرگم)خوردیم آن زمان من حدودا سه ساله بودم.
ادامه مطلب
ضعف نویسنده در ارائه مفاهیم ذهنش در قالب کلمات به گفته خودش کاملا آشکار است آنجا که می گوید:کلمات(نشانه مبهمی از آنچه در ذهن دارم).و این اگر چه یک رل برای بزرگ نشان دادن افکار نویسنده است ولی در واقع چیزی جز ضعف و زبونی دراستفاده از کلمات و حتی کوچکی افکارش نیست.
ذکر این نکته که :دفاع از نوشته بر عهده خود نوشته است.نه تنها به قوت استدلالهای نوشته تاکیدی نیست بلکه برعکس با متافیزیکی کردن نوشته ضعفش را بیشتر نشان می دهد چه آنکه نوشته ای دقیق است که با شاخصی علمی قابل نقد وبرسی باشد.
نویسنده بی جهت انسانها را به سه دسته تقسیم می کند حال آنکه این تقسیم بندی هیچ تاثیری در بحث خودشناسی ندارد و بیشتر میتوان این تقسیم بندی را حاصل تفکر اشتباه نویسنده مبنی بر جسور نشان دادن خود و نو نشان دادن مطلبش دانست.چرا که جمله :مراد من از انسان _انسان بدون نقص در حواس و برخوردار از قوه عقلانی می باشد معنی تمام و کمال را می رساند.
نویسنده با ضعفی آشکار و بدون دلیل _به طور قاطع اعلام می کند که دیوانه ها وکر و کور مادرزادها هرگز نمی توانند به خودشناسی نایل آیند. حال آنکه می توانست اینگونه بنویسد :از خودشاسی دیوانه ها و یا کرو کور مادرزادها اطلاعی ندارم.
گرسنگی ـ تشنگی ـ بیخوابی ـ ترس ـ سیل ـ طوفان ـ زلزله ـ گرماـ سرما ـ بیماری ـ مرگ دیگران و... از بدو تاریخ تا کنون بوده است و خواهد بود.
انسان ازآغازفهمیدن ـ سختیها - دردها ـ خستگیها و ناملایمات را در وجود خود و در محیط اطراف خود درک کرده است و درک میکند.
انسانها در مواجهه با این امور به دو گروه تقسیم میشوند:
گروه اول کسانی هستند که این امور را عین زندگی میدانند و معتقدند خوشبختی و شادی در سایه ناملایمات است که معنا پیدا میکند آنچنان که نور و روشنایی با وجود سایه و تاریکیست که معنا دارد.
اینان از ناملایمات (( رنج )) میکشند و تمام سعیشان در کم کردن یا به تاخیر انداختن رنج است ولی وقتی رنج اتفاق افتاد به رنج لبخند میزنند وآن را میپذیرند.
این گروه (( رنج میکشند )) و در مسیر رشد ـ شادی و بالندگی به پیش میروند.
اما گروه دوم کسانی هستند که این امور را از از بدیهای زندگی میدانند همیشه در هراس از اتفاق افتادن آنها هستند و هنگامی که اتفاق افتاد علاوه بر اینکه مانند گروه اول ((رنج)) میکشند تا مدتها و گاهی تا آخر عمر (( زجر )) میکشند که چرا آنگونه شد وچرا برای آنان و چرا در آن زمان خاص پیش آمد؟
اینان از ناملایمات (( زجر )) میکشند و تمام سعیشان در از بین بردن (( رنج )) است ولی وقتی اتفاق افتاد ناراحت و عصبانی میشوند.
این گروه (( زجر میکشند )) و ذره ذره خودشان را تخریب میکنند و در مسیر نابودی گام بر میدارند.
نتیجه اینکه رنج در زندگی نقش منفی ندارد بلکه این زجر(تفکرات مایوسانه بعد از رنج) است که نقش منفی و بازدارنده دارد.
حقوق کود ک(بایدها)
از دید این نوشته کودک انسانی است که پدر و مادرش انسان است و زیر 18 سال سن دارد.
من حقوق کودک را ابتدا به دو دسته زمانی تقسیم می کنم:
الف) قبل از تولد
ب) بعد از تولد
و نیز به دودسته زیستی تقسیم می کنم:
الف) حیوانی
ب) انسانی
حقوق حیوانی قبل از تولد:
1) داشتن نطفه ای کامل
ادامه مطلب
این تصویر از موزه پرفسور حسابی تهیه شده است.ازنمای نزدیک نمایشدهنده زندگی و از نمای دور نمایشدهنده مرگ می باشد.
گاهی می آمد گاهی نه درسهایش خوب نبود لباسهای نا مرتب و کفشهای پاره داشت
سنش هم بیشتر از بقیه بود می گفت: آقا چه جوری میشه تو کنکور قبول شد؟.یه روز
که دیر به مدرسه میرفتم تو میدون شهر دیدم یه بیل و کلنگ دستشه ویه کلاه رو سرش
وقتی رسیدم مدرسه وحضور وغیاب کردم اسمش را نیمه کاره خوند م همه بچه ها خندیدند
یکی گفت: آقا اون هروقت عشقش بکشه میادوبقیه خندیدند.
|
در باب خود شناسی کلمات ( نشانه ای مبهمی از آنچه در ذهن دارم ) تا قبل از نوشته شدن از طرف من قابل دفاعند . همین که نوشته شدند ، دفاع بر عهده ی خودشان است . بنابراین از دیدگاه من این نوشته خود به خود به بطالت خود گواهی می دهد ، پس ادعای صحت آنرا ندارم ، با این همه شاید به کار آید .
انسانی که به دنیا می آید سه حالت ممکن است داشته باشد :
1- دیوانه باشد ، ( غیر انسان ) .
2- کر یا کور مادر زاد باشد ، ( نیمه انسان ) .
3- بدون نقص در حواس باشد ، ( انسان ) .
مراد من از انسان ، انسان |
ادامه مطلب
وقتی در تهران دیدم آدمها از روبروی هم رد می شوند بی آنکه نگاهی در چشم هم بیاندازند و تنها تا زمانی به انسانی که از روبرو می آید نگاه می کنند که طرف نگاهش پایین باشد یاد دورانی افتادم که در روستا سوار چهارپایی (الاغ قاطر یا مادیان)بودم و در صحرا به سمت زمین پدربزرگ می رفتم در مسیر صحرا هنگامی که این چهارپایان همجنس خودرا (الاغ الاغ و قاطر قاطر ومادیان مادیان را)می دیدند فورا شروع به عر عر یا شیهه...
ادامه مطلب
نویسنده:
1.در حوزه کلام و اندیشه هیچ خط قرمزی ندارد.
2.هیچ کدام از نوشته های پیشین خود را قبول ندارد و نوشته حاضر را نیز فقط در لحظه نوشتن از آن خود میداند و پس از آن دفاع از نوشته بر عهده خود نوشته است.
3.زندگی واقعی را زندگی ای می داند که شاخص ومیزان حساب کتابهایش در بیرون فرد است و زندگی آرمانی را زندگی ای میداند که شاخص ومیزان حساب کتابهایش در درون فرد است.
تفاوت انسان آرمانگرا و انسان واقعگرادر ایران:
ادامه مطلب
